تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

315

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

خسرو او را فرمود تا مملكت روم را ويران سازد زيرا از شورش روميان بر موريسيوس خشمناك بود و مىخواست انتقام او را بگيرد . امّا روميان پسر موريسيوس را گردن ننهادند و از او اطاعت « 1 » نكردند و فكاس را نيز كه به قيصرى برداشته بودند بكشتند زيرا زشت‌كارى او و گستاخى او بر خدا و تدبير بد او بر ايشان آشكار شده بود . روميان پس از او مردى را به نام هراكليوس « 2 » بر خود قيصر كردند . چون هراكليوس ديد كه سپاهيان ايران مملكت روم را ويران مىكنند و جنگيان ايشان را مىكشند و زنان و كودكانشان را اسير مىگيرند و خواسته‌شان را از دستشان مىربايند و عرض و حرمتشان را در پيش چشمشان بر باد مىدهند ، به خدا بناليد و زارى كرد و از او بخواست كه او و مردم مملكت او را از سپاهيان ايران رهائى دهد . پس در خواب چنان ديد كه مردى با سلاح بر جائى بلند دور از او ايستاده است « 3 » ؛ آنگاه مردى ديگر درآمد و آن مرد را از جايگاهش بيفكند و به هراكليوس گفت : « من او را به دست تو دادم . » هراكليوس اين خواب را پس از بيدارى به كسى بازنگفت . شب دوم باز آن مرد را بر همان جايگاه بلند به خواب ديد و باز آن مرد ديگر زنجيرى به دست بيامد و آن را به گردن خداوند جايگاه بلند بينداخت و او را به دست هراكليوس داد و گفت : « من خسرو را به تمامى به دست تو دادم . به جنگ او رو زيرا پيروز خواهى شد و خوشبختى از او روى برخواهد گردانيد و به تو روى خواهد آورد و تو آنچه بخواهى در اين جنگ به دست خواهى آورد . » چون اين خوابها را ، يكى پس از ديگرى ، بديد آن را با بزرگان روم و مردان صاحب رأى ايشان بازگفت . ايشان گفتند كه او در جنگ پيروز خواهد شد و رأى دادند كه

--> را 14 سال محاصره كرد . اگر وقفه‌هائى را كه در جنگ اتّفاق افتاد حساب كنيم گفتهء او تا اندازه‌اى درست درمىآيد . ( 1 ) - گويا ساكنان ساتالا Satala واقع در ارمنستان از او پيروى كرده بودند ( سبئوس ) . ( 2 ) - سعيد بن البطريق دربارهء او مطالبى از منابع مسيحى نقل كرده است ولى صحنهء آينده را كه نيز بايد از منابع مسيحى باشد نقل نكرده است . اين صحنه فقط در طبرى آمده است . ( 3 ) - اين شخص طبعا پادشاه ايرانيان بوده است .